Sunday, August 5, 2007

چرا اسلام آخرین دین شد نه تنها دین؟


سلام
این پست من بدلیل سوالات فراوانیه که در همین زمینه در نظر خواهیا و ای میل بنده به من نوشته شده لطف کنید بعد از خوندن حتما نظر تون رو هم بگید:
این سوال پاسخی رو می طلبه که نیازمند دو مقدمه کوتاهه.
اول اینکه این تکامل دین در بخش اصول دین نبوده یعنی از آدم تا خاتم همگی یه اصل مشترک داشتن و اون ایمان به خدا ،معاد و نبوته اما در چگونگی پرستش ذات باریتعالی و بطور کلی در فروع وانجام وظایف دینی با هم فرق داشتند .
دوم اینکه بشر در طول سالیان متمادی در حال رشد فکری بوده بعبارتی او سالیانی رو پشت سر گذاشت تا به مرحله بلوغ فکری برسه و یا اگه بخوام صریحتر بگم او در ابتدای راه توان نگه داری دین رو نداشت ابراهیم موسی عیسی زردشت و داوود همه وهمه دارای کتاب بودند اما الان هیچ کتابی ازاونا باقی ننمانده
برای مثال انجیل فعلی یک سیره و سرگذشت از عیسی است که حواریون او و حواریون حواریون او دست به تقریر اون ها زدند
اما در زمان پیدایش دین اسلام بشر به اون مرحله از رشد فکری رسیده بود که بتونه دینش یا به عبارتی برنامه هدفمند سعادتش که خدا همچون هدیه ای گرانبها به او عرضه کرده بود رو حفظ و نگه داری کنه و خداوند دینی رو بنیان بنهه که توان هدایت بشر رو تا قیام قیامت به عهده بگیره .
جالب اونکه حتی دین اسلام هم کامل شد شراب در چند مرحله حرام اعلام شد و روز عید غدیر خم در حجه الوداع دین اسلام کامل شد.
همین
منتظر نظرات قشنگتون هستم .

Monday, April 23, 2007


چرا درغرب ترس به عنوان عامل گرایش به دین معرفی میشه؟
امروز میخوام یه مقدارمتفاوت با گذشته بنویسم.دین مقوله ایه که هرکس با توجه به نفس خودش با اون برخورد می کنه .
در پاسخ به این سوال اول باید چند نکته توضیح داده بشه : دین در منظر غرب همون افعییه که سالها بعنوان ابزار توسط ارباب کلیسا بهشون تحمیل شده بود فضایی آکنده از وحشت و ترس واضطراب ،اونها وقتی در مورد دین مینویسن یا صحبت می کنن تصور شما از حرفهای ایشون بیشتر به یه اژدها شبیهه و یا یه شوالیه ترسناک تا دین ،حال اونکه دین مسیحیت اینی نیست که الان در غرب در جریانه و حتی اونی هم نبود که قبل از رنسانس در جریان بود .مسیحیت در حقیقت دینی بود که توسط افرادی سود جو تحریف شد و به عنوان ابزاری برای اعمال قدرت ارباب کلیسادر اومد .
اما چرا ؟شما نگاهی به انجیل اونها بندازید این اون کتاب آسمانی مسیح علیه السلام نیست. این کتاب یک (همونطور که خود مسیحیها هم قبول دارن ) سرگذشته از اتفاقات و حوادث پیرامون حضرت مسیح علیه السلام که توسط حوارین و شاگردان آنها نوشته شده.خوب البته اگر همین هم درست اجرا می شد شاید اصلا الان مارتین لوتری وجود نداشت ویا دیگه حضرات جامعه شناس و روان شناس(که البته روان شناس لفظ درستی نیست طبیعت شناس درست تره)الان دین رو اینجوری مورد خطاب قرار نمی دادن .به هر حال اونچه که جامعه شناسها تحت عنوان دین به گردونه خودشون راه نمی دن وجامعه شناسی دینی رو رد می کنن و یا با الفاظ کذایی اون رو تعریف میکنن بیشتر سنت حاکم بر غرب تا زمان رنسانس و حتی گاهی بعد از اونه تا دین که صد البته و متاسفانه جامعه شناس های مقلد شرقی هم از این حیث با اونا همخوانی دارن .
منتظر نظرات قشنگتون هستم
همین
یا حق